مؤلف مجهول

72

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

اسفنديار بيگ رسانيدند . آه از نهادش برآمده و آن هزار كس را برداشته برگشت كه سر راه قزلباش را گرفته توپخانه را برگرداند . چون به سپاه قزلباش رسيد ، جنگ درگرفت و سلطان ابراهيم ميرزا خود متوجه ميدان شده به ضرب نيزه اسفنديار بيگ را از پشت مركب انداخته فرمود كه دست او را بسته بر روى عرادهء « 1 » توپ انداختند . جمعى را مقتول و جمعى را مجروح نموده روانه شدند . چون به درجزين رسيدند عريضه‌اى به خدمت نواب گيتى ستان نوشتند مسرعى « 2 » فرستادند . چون اين خبر فتح به عز عرض رسيد ، نواب جهانبانى تحسين نموده سر تا - پاى خلعت با اسب و زين و تاج مرصع به جهت سلطان ابراهيم ميرزا و خلعتى هم به جهت الياس بيگ شفقت فرموده فرستادند و مقرر فرمودند كه ايشان متوجه همدان شوند كه نواب همايون ما نيز با جاه و جلال روانهء آن جانب است . اما چون شكست خوردهء تركمان در راه به سلطان مراد رسيده مقدمه را عرض نمودند ؛ كارى نتوانست كردن ، روانهء همدان شدند . چون به حوالى اردوى الوند - شاه رسيد ، و الوند خبر آمدن او را شنيد ، به اتفاق مصطفى پادشاه سردار روم و قانيسا پادشاه « 3 » مصر و ينكچرى آقاسى و ساير بزرگان سوار شده او را استقبال نموده داخل اردوى خود گردانيدند . و اما نواب گيتىستانى از سلطانيه كوچ فرموده با جاه و جلال آمده در شش فرسخى اردوى روم بارگاه گردون اساس را بر سر پاى كرده و مقرر فرمودند كه الياس بيگ چرخچى لشكر ظفر اثر بوده و سلطان ابراهيم ميرزا بر سر توپخانه تشريف داشته باشد و حسين بيگ لله سردار سپاه نصرت دستگاه بوده باشد . و اما سلطان ابراهيم ميرزا توپخانه را برداشته به سه فرسخى اردوى روم برده تكاميشى مىنمود . اين خبر چون به الوند رسيد ، با خود خيال نمود كه بايد ده هزار

--> ( 1 ) - اصل : اراده . ( 2 ) - اصل : مرعى . ( 3 ) - قانيسا ( قانصو ) سلطان مصر به دست سلطان سليم كشته مىشود و شرح آن در فصل‌هاى آخر كتاب آمده است . بنابراين ، قانيسا پاشا يا قانيسا پادشاه در اين فصل نام يكى از سرداران روم است .